۱)امتحانا و کارنامه!امتحانامو تقریبا خوب دادم!معدلمم شد ۱۹.۷۰!۰.۲ از پارسال کم تر شدم!
۲)کلاسای تابستونی!وای نمی دونین من و دوستام چه قدر سر این موضوع با هم جروبحث کردیم و نظرامونو تغییر دادیم!اول قرار شد بسکت مدرسه رو بریم.بعد قرار شد بریم باشگاه انقلاب اونم بسکت و تنیسشو.بعد قرار شد بریم بسکت زیتون.بعد دوباره مدرسه.بعد دوباره زیتون!البته من از اونجایی که خیلی فعالم زبان و بسکت مدرسه رو می رم بعد بسکت زیتونم میرم!![]()
۳)خدا بگم این گلسا رو چی کار نکنه!بابا این قرار بود تولدشو ۲۰ خرداد بگیره.بعد انداخت ۲۵!بعد انداخت ۲۸.بعد انداخت ۲۹!آخرشم ۲۹ نگرفت.گفت یه روز دیگه!اصلا نگیره سنگین تره!
۴)ساحل امروز رفت مکه!حالا خانوم موهاشم بافت آفریقایی کرده!کلی سفارش دادم برام بگیره!
۵)وبلاگ ما ها:وبلاگ طرفداران موسوی
۶)بازمم وبلاگ ما ها:بازيگران هاليوودي تو رو خدا توش نظر بدین!خدا رو قسم خوردم!
خب من برم دیگه!بای بای!
عید اومد...عيد اومد و همه نحسیای سا ۸۷ رو با خودش شست و برد...عید اومد و همه اتفاقای خوش سال ۸۷ رو تبدیل به یه پرده ی تیره و تار کرد تو ذهن منو تو...راستشو بخواید دلم خیلی واسه دوستام تنگ شده...حالا اینو بی خیال.بریم سر خاطرات...
۱)انگار همین دیروز بود که موقع تابستون ماها از بسکتبال می اومدیم و هرروز باهم دعوا داشتیم...
هی به هم چرت و پرت می گفتیم و بعدش ییهو می زدیم زیر خنده!!!عین دیوونه ها می خندیدیم!!![]()
۲)هی با هم می رفتیم مهمونی و این جور چیزا!!از اون مهمونیا نه ها!!!!تولد همدیگه در واقع!!!!![]()
۳)موقع مدرسه ها که شد وقتي فهميديم كه با هم نيفتاديم زديم همگي زير گريه!!البته تو مدرسه نه ها!!![]()
۴)يادم نمي ياد دقيقا كي بود كه رفتم تو تيم شنا!!![]()
۵)موقع جشنواره بود كه هي دم غرفه خودمون و تو كلاس خودمون و دم غرفه اون يارو معتاد به كتابه(مثل خودمه!!!)پلاس بوديم!!!!![]()
۶)تو جشنواره به عنوان پروژه ي برتر انتخاب شديم اونم فقط به خاطر....(گفته اسمشو نگم!!!)![]()
۷)طرح مدرسه در دست بچه ها رو كه ديگه نگو و نپرس!!!!فقط خنده بود!!!من شده بودم مسئول آزمايشگاه مهسا هم شده بود تايپيست!!!!به هيچكي خوش نگذشته باشه به من و مهسا خوش گذشته!!!![]()
پ ن:۱۵ فروردين تولدمه!!!![]()
۱-اولین اتفاق شوکی بود که روز چهار شنبه که نعطیل بود درست وسط امتحانا اونم درست سر ساعت ۹ شب به من وارد شد.ما تو خونه ی عموم بودیم که یه کی واسه م اس ام اس زد.منم خوشحال و شاد و خندان دیدم مهساس و خوندمش.وای نمیونید چه خبر بدی توش بود!من در همون لحظه موبایل از دستم افتاد و سریع به مامان بابام گفتم که دیگه بسه و بریم خونه که من درس دارم و خوابم می یاد و فلان و بهمان!خلاصه مامان و بابام با هزار بدبختی راضی شدن.رسیدیم خونه من فوری نشستم پشت کامپیوتر و به حرفای مهسا گوش دادن!!اون قدر عصبانی بودم که نگو و نپرس!آخرشم روز پنجشنبه چون رفتیم خونه صدف عصبانیتم برطرف شد!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
۲-دومین اتفاق مهم کارنامه های ترم اول بودن!معدلا رو روی برد زدن و اگه راستشو بخواید من اصلا انتظار این معدلو نداشتم!خیلی پایین بود!!!!!!و بر خلاف انتظارم مامانم هیچی در این مورد نگفت بابامم هیچی نگفت!!فقط نصیحتم کرد!
۳-سومین اتفاق مهم آزمون جامع بود.من فکر می کردم که گند زدم.چون حتی یک کلمه هم نخونده بودم!
اما حدس بزنید چی شد!:زنگ خورده بود و منم با عجله داشتم به سمت برد می رفتم که معلم ریاضی مون منو صدا زد.منم رفتم پیشش.گفت:"آفرین!!!!!خیلی خوب داده بودی آزمون جامعتو!!!!!!نفر اول شدی!!!"منم که قیافم این جوری
بود گفتم:"چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟"بعد گفت:"آره!حالا برو پایین ببین چند درصد زدی!"منو میگید عینه چی دویدم و رسیدم به برد!لیست و نگاه کردم.خودش بود!انگار داشتم خواب می دیدم!۴۶۰ درصد!اونم از ۵۰۰ درصد!نفر اول تو کل پایه!!!!!!!به این نتیجه رسیدم که اگه زیاد نرم اینترنت چی کار که نمی کنم!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
۴-چهارمین اتفاق که خیلی بد بود دعوای من با مهسا بود که باعث قهر شدن ما ۲ تا با هم دیگه به مدت ۲۶ ساعت شد!!!!دعوا خیلی الکی سر اینکه کی شنا و بسکتبالش بهتره به وجود اومد!!!که بعدش پای چت بیشتر شد و من به اون فحش می دادم و اونم به من!منم که فروردینی راضی نمی شدم که ازش معذرت خواهی کنم!ولی آخرش با هم دست دادیم و مشکل حل شد!!
۵-کار گلسا.........................................................................![]()
۶-کل مدرسه فهمیدن که من ۲ روز رفتم مسافرت!!!!!خانم س(ناظممون)بهم می گه:ارومیه خوش گذشت؟!!!!!!!
خب دیگه!!فعلا خدافظ تا آپ بعدی!!![]()
![]()
مدرسه اعلام کرده که تو هفته آخر مدرسه تو ترم اول(یعنی همین هفته)امتحانی برگزار نمی شه!اما ماشا الله حتی بیش از ترم درس خوندیم!
من تازه متوجه یه چیزی در مورد نژلا شدم!اونم اینه که نژلا واقعا دیوانه ست!موندم منه به این باهوشی چطور طی این همه سال متوجه این موضوع نشدم!
جمعه رفتیم مهمونی!اون جا فقط داشتیم بلوتوث بازی می کردیم!جوری که صاحب مهمونی زد زیر گریه!
پ ن ۱:واقعا خسته م!چند شبه که فقط ۵ ساعت می خوابم!
پ ن ۲:با یکی خیلی صمیمی شدم!اما رابطه م با بعضی دیگه(مثل مهسا)خیلی کم شده!
پ ن ۳:این روزا همه تو مدرسه حلال زاده ن!
پ ن ۴:همه عینکی شدن!
پ ن ۵:می خوام بخوابم!
نمی دونماااااااااااا!!!!!!!!اما هممون احساس می کنیم که مدرسه به دبیرستانی ها بیشتر اهمیت می ده تا به ما دومیای مظلوم و اصلا به راهنمایی ها!نمونه ش:روز شعر خوانی دبیرستانی ها رو حذف کردن چون درسشون سنگین تره!اما ما رو کنسرت نمی برن و اونا رو می برن!!!!!یکی نیس بگه مگه اونا درسشون سنگین تر نبود!!!!!![]()
خانم نژلا و ساحل این روزا فقط دارن ضایع بازی در میارن و از دست این ۲ تا نمیشه باهاشون جایی رفت!![]()
کسی هر روز دارن منو زیر نظر می گیرن.از کجا رفتن و چی کار کردن من گرفته تا در کیف من یه خورده باز بودن!![]()
همان کس به من گیر سه پیچ نیز می دهند!![]()
تو امتحانا اصلا انگار نه انگار که داریم امتحان می دیم.واسه هم جوابو دیکته می کنیم!![]()
روز چهارشنبه ازمون امتحان آی سی دی ال گرفتن. از ساعت ۸ تا ساعت ۱۱ مارو علاف نگه داشتن و هیچی به هیچی.امتحان ریاضی رو که دادیم رفتیم ناهار و بعد جلسه شورا و دویاره امتحان اما این دفعه از نوع دینی!بعدش بدو بدو رفتیم سایت و امتحان دادیم.من اولیشو ۸۲ درصد دادم(نفر اول)دومیشم ۶۸ درصد دادم(بازم نفر اول)با این حساب من نفر اول تو کل پایه شدم!از زبانم فقط یه ربع مون!اون یه ربعم سر پرسیدن از من که چطوری این قد بالا شد نمره تو؟ آفرین به تو! و از اين جور حرفا!
پنجشنبه كه حالي به حولي بود!
البته الآن برناممون عوض شده معلم اجتماعی مون یه زن بداخلاق دور از جون شما وحشتناکه!
آهان یادم رفت بهتون بگم من تو کلاس۲.۳ افتادم.
خب فعلا من باید برم.خدافظ!![]()
آپ:
نمی دونم تا حالا این حس بهتون دست داده که وقتی تابستون داره تموم می شه کسل کننده ترین لحظه های عمرتونو تجربه می کنین.نمیدونم چراها اما من که این روزا دارم کسل کننده ترین روزای عمرم رو می گذرونم.امسال تابستون نزدیک به ۴۸ تا کتاب بالا ۵۰۰ صفحه خوندم اما بازم حوصله م سر میره.میرم تو حیاطمون با دوستام بازی می کنم اما بازم حوصله م سر می ره.تازه زمان خیلی داره کند پیش میره و منم روز به روز دارم بی حوصله تر می شم.طوری که یه روز پسر عمه ی بیچار م گفت که باهاش بازی کنم و منم چون حوصله نداشتم سرش داد کشیدم و اون زد زیر گریه.این قدر دلم به حالش سوخت.خب امیدوارم که شما شاد و سر حال باشید
بخش دوم:
سخنان نویسنده+عذرخواهی:
نمی دونم که چه طوری ازتون عذر خواهی کنم که توی این دو ماه این قدر دیر به دیر آپ می کردم .چند تا حرف دارم:
۱-توی سال تحصیلی حداکثر می تونم ۲ بار در ماه آپ بکنم.میدونم که پیش خودتون فکر می کنید که:چه لوس!اما این قضیه به میزان تکالیف مدرسه-که خیلی زیاده-هم بستگی داره.اما این جور که بوش می یادنمی تونم به این زودی ها آپ کنم.
۲-لطفا تا زمانی که من آپ بعدی مو می کنم تو وبلاگ من دعوا نکنین.البته روی سخنم به راه رشدی ها از جمله بی نظیر و مهسا و گلسا بود.
۳-و آ خر این که این وبلاگ جای نظرات تبلیغاتی نیست!!!!!
۱-آخرین گربه سیاه نویسنده:اوژن تریویزاس مترجم:شهره نور صالحی
خلاصه کتاب :گربه های سیاه جزیره پی در پی ناپدید می شوند و فقط یک گربه ی سیاه باقی می ماند.این واقعه به خاطر عقاید خرافاتی ساکنان جزیره پیش می آید که بعد ها منجر به مشکلات متعددی در جزیره می شود.به دنبال این واقعه ساکنان جزیره گربه های دیگر را نیز که رنگ های متفاوتی همچون:خاکسترِِ یا سفیدو... دارند را اسیر با می کشند در این میان موش ها در حال حمله به جزیره هستند...
۲-جادوگران سرزمین بی سایه نویسنده:جعفر ابراهیمی(شاهد)
خلاصه کتاب:رانا و ریجنا علاقه ی زیادی به جادوگری دارند که سر انجام به آگهی د روزنامه بر می خورند که آموزش جادوگری بدون حضور در پی دارد.این دو نوجوان به همراه متدربزرگ رانا و پدر ریجنا سوار به فرشی پرنده می شوند که رانا آن را جادو کرده و به جزیره ای ناشناخته می روند که موجودات آن جا با موجودات دیگر متفاوت هستند...
۳-شیاطین فضا نویسنده:گیلیان رابین اشتاین مترجم:محبوبه نجف خانی
خلاصه کتاب:اندرو و عده ای از دوستانش:بن و الی و ماریو در بازی که پدر اندرو آن را برایش آورده اسیر می شوند.خشم و نفرت و رقابتشان بازی را به مرحله مرگباری می رساند.آیا آن ها می توانند از این بازی جان سالم به در ببرند؟
۴-قوی شیپور زن نویسنده:ای.بی.وایت مترجم شیدا رنجبر
خلاصه کتاب:جوجه قویی به نام لوئیس قادر به سخن گفتن نیست.او در موقعی که باید جفتی را برای خود انتخاب کند موفق نمی شود.برای همین پدرش تصمیم به دزدیدن شیپوری می گیرد.لوئیس وقتی متوجه به دزدی بودن شیپور می شود در مقابل پرداخت پول شیپور احساس تعهد می کند.برای همین راهی سفر می شود تا با کار کردن پول شیپور را بپردازد...
۵-زنان کوچک نویسنده:لوئیزا می آلکوت مترجم:سپهر حاجتی
خلاصه کتاب:این داستان زندگی چهار خواهر را بیان می کند که پدرشان به جنگ رفته است.این چهار خواهر با پسری به نام لوری آشنا می شوند که خانواده اش مسیر زندگی این چهار خواهر را تغییر می دهند...
1-آرتميس فاول نويسنده:.اين كالفر
2-اشباح مه نويسنده:ايزابل آلنده
3-دختر ها و پسرها نويسنده:فيليس رينولدز نيلر
4-تالار وحشت نويسنده:آر.ال.استاين
5-سه گانه ميراث نوسنده:كريستوفر پائوليني

خب اين جاست كه فرهنگ كتابخوني اونم تو اوقات فراغت تقويت مي شه!![]()
![]()
من و آیلار با دهنی باز(قابل توجه اونایی که یه ذره ... دهن باز یعنی این:
) اونا رو نگاه می کردیم و می گفتی -م :شما دیگه کی هستین.
خلاصه رفتیم مدرسه و من و بی نظیر رفتیم پیش مسئول بخش زبانمون.گفتیم که حالا ما چی کار کنیم؟سطح کلاس زبانمون برای ما خیلی پایینه(با این که يکی مونده به آخره کلاسمون)مسئول بخش زبانمون هم برای این که نمی دونست چی کار کنه ما رو دست به سر کرد که یک شنبه بیایم پیشش.از اون طرف نژلا هم داشت مانتو و مقنعه منو می کشید.وقتی که نشستم کلی سرش داد کشیدم و اون گفت : خب می خواستم ببینم دارید چی کار می کنید!![]()
کامرون کارتیو
.
کامران صباحی ملقب به کمرون کارتیو (۲۰ فروردین ۱۳۵۷ در تهران) یک خواننده و ترانهسرای پاپ است.
زندگی
در سن ۷ سالگی با خانواده اش به اسپانیا مهاجرت کرد و بعد از مدتی نیز به سوئد رفتند. در سوئد در سن ۱۳ سالگی کار هنری خود را با نواختن پیانو آغاز کرد و در نواختن پیانو به موفقیتهایی دست یافت. سپس او به گروه هیپ هاپ محله خود ملحق شد و بعد از آن برای مدتی نیز با آرش همکاریهای کوچکی داشت. بعد از آن کامرون کار خود را با نوازندگی استدیویی و نوشتن آهنگ و ملودی ادامه داد و سرانجام در سال ۲۰۰۳ هنرمندی شد که دیگر حالا به صورت انفرادی و تک نفره میخواند
در طول آن سالها منبع الهام او هنرمندان دهه ۸۰ و ۹۰ بودند و بطور کلی تحت تاثیر هنرمند فرانسوی Jean Michel Jarre و گروه آلمانی Modern Talking بود.
اولین آهنگ تک نفره کامرون به نام روما از آلبومش به نام بدون مرز ( Borderless) توسط خود کامرون نوشته و اجرا شد، نکته جالب این که آهنگ روما به طور کلی دارای هیچ مفهوم کلی و خاصی نیست و در این ترانه کلمههایی وجود دارند که معنی مشخصی ندارند و کسی جزء کامرون معنی آنها را درک نمیکند!
کامرون در سوئد عاشق دختر همسایه خود به نام Henna میشود و این دو برای مدتی نیز با هم دوست بودند اما بعد از مدتی بنا به دلایلی هنا به همراه خانواده اش مجبور به ترک سوئد میشوند و از آنجا که این مهاجرت نا خواسته بود در نتیجه آنها هنوز مقصد و محل زندگی خود را انتخاب نکرده بودند و همین موضوع باعث شد که ارتباط کامرون با هنا قطع شود و از آنجا که هنا از طرفداران سر سخت خالد (خواننده عرب) بود کامرون برای نشان دادن عشقش به هنا با خالد ارتباط بر قرار کرد و توانست موافقت خالد را برای همکاری جلب کند و نتیجه این همکاری آهنگ هنا شد تا شاید به این وسیله کامرون بتواند عشق گم شده خود را باز یابد.
· Borderless (بدون مرز) ۲۰۰۶
· روما
· بارون
· راحتم من جز با تو
· هنا (با خالد) ۲۰۰۵
· هنا ویرایش اسپانیایی (با خالد) ۲۰۰۶
· نی نا نای
· http://www.cameroncartio.com
· ترجمه بیوگرافی کامرون از سایت اختصاصی کمرون کارتیو
راهنمایی
دخترانه
- مجنمع فرهنگی آموزشی ربانی(منطقه ۲)
- گوهرشاد (منطقه ۴)
- راهنمایی شهید بهشتی سهیل سابق منطقه ۱
- ابوریحان(منطقه۱)
فرزانگان زیراهنمایی
فرزانگان زینب (شهر ری){تیزهوشان}
- صابرین شاهد (منطقه۱)
- راهنمایی ستوده (منطقه ۳)
راهنمایی متقین (منطقه ۱۷)
پسرانه
- راهنمایی علوی(نیک پرور)-موسسه فرهنگی علوی (منطقه ۱۲)
- مدرسه راهنمایی غير انتفاعی شهید دانش ( منطقه ۳ )
- راهنمایی شهدای هفت تیر(منطقه ۱۴)
- رازی (منطقه ۳)
- انرژی اتمی
- پویا (منطقه ۴)
- علامه حلی ۱ و۲
- راهنمایی شهید فهمیده (منطقه ۱۴)
- راهنمائی حمیدرضا شعبانی (منطقه ۷)
- راهنمائی غیر انتفاعی مهرولایت (منطقه ۶)
- روزبه
- راهنمایی سروش (منطقه3نب (شهر ری){تیزهوشان}
- صابرین شاهد (منطقه۱)
- راهنمایی ستوده (منطقه ۳)
راهنمایی متقین (منطقه ۱۷)
Birthday: August 21, 1989
Hayden was best known for her role as "Lizzie Spaulding", whom she has portrayed since 1996, on the daytime drama "The Guiding Light." However, Hayden became a household name when she began to play Claire, in the hit TV show Heroes.
Hayden was dating MTV Laguna Beach star Stephen Colletti for one year before calling it quits.
Did you know…
- Began her acting career at 11 months when she appeared in a commercial for Playskool.
- Her surname means "baker" in Italian language.
- She takes karate and boxing lessons.
- Her mother used to be an actress.
- Has two dogs, named Penny Lane and Madison.
- Her friends call her Hay-Hay or Hayd.
- After she reached highschool level she has been homeschooled.
- Hayden Panettiere has a tiny tattoo near her right ankle.
- Hayden drives a 2004 Porsche Cayenne S.
- She has appeared in about 50 commercials.

